یک ماه رفتم ایران و کارم رو از دست دادم. حالا یک ماهه برگشتم اما دیگه کار پیدا نمی کنم. فکر کنم نصف شهرمون رزومه من رو دارن! این شهر جدید که اومدیم خیلی پارتی بازی باید کار پیدا کرد. اگر تو شرکت آشنا نداشته باشی به سختی میشه کار رو گرفت. یه بار رفتم مصاحبه و دقت کردم که هر کسی که یه آشنایی اونجا داره، ازش شونصد تا سوال می پرسن و حدس زدم پارتی بازه داره غوغا میکنه.
یاد ایران افتادم.برای یکی تو ایران این قضیه کار پیدا کردنم رو تعریف کردم و اینکه چقدر هفت خوان رستم داره و زیر سبیلی و آشنا و پارتی جزو مشخصه های اصلی گرفتن کار هست ، اون بنده خدا هم حرف جالبی زد ، گفت که ببین این غربی ها هی اصرار دارن فرهنگشون رو بیارن ایران، حالا ما موفق شدیم این فرهنگ پارتی بازی رو برسونیم اونجا ! ... خیلی خوب گفت!
...
دو روزه دیگه شب سال نو هست .پارسال که شهر دیگه ای بودیم رفتیم مرکز شهر برای لحظه تحویل سال نو میلادی ! خیلی خوب بود ، با این خارجی ها مثل دیوونه ها داد و بیداد می کردیم و خوشحال بودیم ! وسط خوشحالی هم به خودمون می خندیدم که ما سر پیازیم یا ته پیاز؟