Saturday, December 29, 2012

بیکاری

یک ماه رفتم ایران و کارم رو از دست دادم. حالا یک ماهه برگشتم اما دیگه کار پیدا نمی کنم. فکر کنم نصف شهرمون رزومه من رو دارن! این شهر جدید که اومدیم خیلی پارتی بازی باید کار پیدا کرد. اگر تو شرکت آشنا نداشته باشی به سختی میشه کار رو گرفت. یه بار رفتم مصاحبه و دقت کردم که هر کسی که یه آشنایی اونجا داره، ازش شونصد تا سوال می پرسن و حدس زدم پارتی بازه داره غوغا میکنه.
یاد ایران افتادم.برای یکی تو ایران این قضیه کار پیدا کردنم رو تعریف کردم و اینکه چقدر هفت خوان رستم داره و زیر سبیلی و آشنا و پارتی جزو مشخصه های اصلی گرفتن کار هست ، اون بنده خدا هم حرف جالبی زد ، گفت که ببین این غربی ها هی اصرار دارن فرهنگشون رو بیارن ایران، حالا ما موفق شدیم این فرهنگ پارتی بازی رو برسونیم اونجا ! ... خیلی خوب گفت!
...
دو روزه دیگه شب سال نو هست .پارسال که شهر دیگه ای بودیم رفتیم مرکز شهر برای لحظه تحویل سال نو میلادی ! خیلی خوب بود ، با این خارجی ها مثل دیوونه ها داد و بیداد می کردیم و خوشحال بودیم ! وسط خوشحالی هم به خودمون می خندیدم که ما سر پیازیم یا ته پیاز؟
 

Sunday, December 23, 2012

حراجی های مغازه ها، شلوغی خیابان ها و شور و هیجان مردم برای کریسمس و سال نو، برای من مثل سال نو تو ایران هست، اما هیچ هیجانی برای کریسمس و سال نوی اینجا ندارم. باید مصنوعی لبخند  بزنم و در جواب کسی که می گه سال نو مبارک ! منم بگم سال نو مبارک .

Sunday, December 9, 2012

انتظار ایرانی

خدا نکنه اینجا تصمیم بگیری تغییر رشته بدی و مثلا از حوزه هنر بری حوزه علوم.این مشاورهای دانشگاهی به خاطر پول، هر مدل شیمی و فیزیک و زیست شناسی که در لیست باشه بهت میندازن و ادعا می کنن قوانین دانشگاه ما همینه . و همه اینها به خاطر سیستم خصوصی بودن همه چیز تو امریکا هست، که حتی روی سیستم  قیمت گذاری بستنی های مک دونالد هم تاثیر گذاشته.
....  !
دیروز که رفته بودم دانشگاه ، اسمم رو توی لیست انتظار نوشتم و دو ساعت تمام منتظر بودم تا مشاوره اسمم رو صدا بزنه. تو این مدت که منتظر بودم، همش در حال مقایسه با ایران بودم. اگر این دو ساعت انتظار توی ایران بود، همه صداشون در میومد و به هر چی سیستم و دم و دستگاه بود دعای خیر می کردن. اما اینجا اینطوری نبود، نزدیک به 50 نفر تو لیست انتظار بودن و تو یکی از طبقه های دانشگاه پخش بودن واز کسی صدا در نمی یومد. وقتی مشاوره میومد بیرون و اسم یه نفر رو می خوند ،2 دقیقه می کشید تا طرف خودش رو برسونه به سمت مشاوره و این 2 دقیقه هیچ ربطی به مسافت دانشجو و مشاوره نداشت و در کل همه آدم های صبوری و باحالی بودن  که خیلی حساس نبودن چند بار اسمشون خونده میشد تا برسن به دم در اتاق!و من باز هم فکر می کردم اگر این سیستم توی ایران بود همه جمع می شدن دم در اتاق مشاوره و منتظر بودن معجزه بشه تا نفر بعدی خودشون باشن ، حتی اگه اعتقاد داشته باشن نفر پنجاه لیست اسمشون رو نوشتن ، باز هم منتظر معجزه بودن.هاها.
من هم با همه دانشجو ها فرق داشتم ، ردیف اول نشسته بود، با اینکه نفر چهلم بود و مدام از روی مانیتور چک می کردیم که نفر چندم هستم ! حتی اسم دو نفر قبلم رو هم دیده بودم که وقتی اسمشون رو گفتن منم خوشحال بشم. و وقتی که مشاوره اومد و گفت "هی هان" من داشتم ذوق می کردم و هی می گفتم نفر بعدی منم. از شانس من هم هی هان نبود و وقتی اسم من رو خوند مثل یه ایرانی خیلی منتظر به سمت اتاق شیرجه رفتم و فکر کنم رکورد 2 ثانیه ای رو زدم ! !
   

Tuesday, December 4, 2012

پاییز و قهوه

هوای شهرمون این روزها خیلی دلگیر شده. ساعت نزدیک 9 صبح هوا روشن میشه و ساعت 4:30 هوا کاملا تاریک میشه. اصلا حس خوبی نیست وقتی از خواب بیدارمی شم و می دونم دلتنگی پاییزیم رو نمی تونم با عزیزانم برطرف کنم. وقتی غروب میشه و فقط باید منتظر شب باشی که بخوابی. نمی دونم از این غربت چه چیزی می خواد نصیبم بشه که انقدرغمش رو تحمل می کنم!
...
دیروز می گم دلم دوستای خوب می خواد که باهاشون بریم بیرون قهوه بخوریم و حرف بزنیم . ولی فعلا که موجود نیست و تنها کاری که از دستمون بر اومد تصمی گرفتیم نریم استارباکس ورفتیم و یه قهوه لایت خریدیم که تو خونه درست کنیم و فیلم ببینیم. .